خرید بک لینک

درباره سایت

You left me

امکانات وب

امشب هم اوضاع خفه کننده بود. انگار مثلا در حال غرق شدن در مرداب باشی. می دونی... حسّ بدیه واقعا که هِی نشه هِی نشه. حتی وقتایی که دست روی دست نمیذاری! دردناکه که حتی نمی دونی چجوری باید واسه آرزویی که

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 11:37

یعنی می ره..؟ولی اینجوری که قلب منم می ره باهاش..

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 11:37

این آهنگ همیشه منو به گریه میندازه.و لیریکش دقیقا احساسات و حال الآن منه.و اصلا برام مهم نیست که الآن به جای اینکه برم یه جا بتمرگم و شیمیمو بخونم بعد از سه بار گوش دادن این آهنگ گونه هام خیسن.. [دانلود]

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 11:37

آخرین باری که بدون استرس و فشار عصبی خوابیدم یادم نمیاد. درسام خیلی خیلی خیلی سنگینن و منم واقعا وقت کم میارم و مجبورم از خواب و حتی خوراکمم بزنم که بتونم فقط گوشهای از کارامو انجام بدم ولی بازم نتیج

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 11:37

واقعا نمی دونم چرا دوباره دیروز نشستم و به شر و ورای سلیطه خانوم گوش کردم و به این نتیجه رسیدم که یار حالش از من به هم میخوره و اندازه یه نخود هم منو نمی خواد تو زندگیش و کل روز بغض داشت خفم می کرد و

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 11:37

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 11:37

یا عین یخ سردی ، یا انقدر ابراز احساسات می کنی که طرف حالش به هم بخوره . آدم مزخرف رقت انگیز!

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 11:37

هر شب که می خوام بخوابم به خودم می گم "ناراحت نباش مح ! فردا حتماً روز بهتریه!" و همچنان روز بعدش اتفاقای تخماتیک تری میفته و هر روز فیس پالم های بیشتری نصیبم می شه :/ و در ادامه یه وقتایی مثل الآن ان

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 11:37

امروز با افتخار هیچی درس نخوندم:))) آخه کدوم خری جمعه بعد قلم چی درس می خونه؟ ( الآن یه ندایی از درونم میاد که میگه یه خری که آیندش براش مهمه :| ) راستش حدودای ساعت سه و نیم وسوسه شدم که یه چند تا دون

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 11:37

به وضوح انقدر دلم تنگ شده که فیزیکو پرت کردم کنار، لپ تاپو روشن کردم و یه ساعته زل زدم به مانیتور و دارم فکر می کنم اصلاً انگار خدا یه سری آدما رو آفریده که تو بشینی و ادمایرشون کنی:)))) بعضی وقتا تنه

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 11:37

صفحه بندی